دخترای بدجنس

دخترای بدجنس

این مطلب داستان من هست.

چند روز پیش تویه شهرک ما جنگ دخترا و پسرا اتفاق افتاد که هر 3 سال انجام میگیره اونم با آب البته بعد از 30 دقیقه نگهبانی فداکار میزنه در پوزه ی ما و جنگ ما رو به هم میزنه،آخه مثل آدامس میمونه گیر میده.

داشتم میگفتم چند روز پیش هنوز جنگ شروع نشده بود من مثل یک اوسکل وارد جمع شدم و برای خیس نشدن من طرفداری دخترا رو کردم بعد همون موقع انگار من سوت شروع جنگ باشم که از هر دو طرف مورد حمله قرار گرفتم منظورم پسرا و دخترا هست، حالا از بالا از رو به رو از پشت سر و...... من و خیس کردن که من و وادار کردن که بگم غلط کردم.

خلاصه ما روز بعد یک سرما خوردگی ملوس گرفتیم.

اینم از داستان ما.

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نویسنده : danial | جمعه 15 ارديبهشت 1391 - 23:5 |